شاید یکی از رقابتای اصلی تماشای فیلم، انتخاب بهترین فیلم و سریال واسه دیدن باشه. تقریبا یک ششم از قرن بیست و یکم گذشته و طی این چند سال، صدها فیلم سینمایی ساخته و اکران شدن که این به معنای فرا رسیدن زمان قضاوت درمورد آثار سینمایی اخیره.

از اونجا که دوست داریم تا شمام در این جستجو هیجان انگیز و جذاب همراه ما باشین، در این مقاله ۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ رو که تا کنون به اکران درآمده ان، به شما معرفی می کنیم. این آثار به سعی منتقدان مجله تایمز (The Times) و چند تَن از متخصصین سینما به عنوان بهترین آثار سنتیِ سینمای آینده، امتیازد هی شدن.

گرچه اطمینان داریم که همه بینندگان حرفه ای و دوست داران سینما با ما هم باور هستن، اما میدونیم که ممکنه در بین شما کسائی باشن که انتخابای جذاب دیگری هم داشته باشن. در این گشت و گذار سینمایی همراه ما باشین.

 

۱. خون به پا میشه (There Will Be Blood)

نویسنده، کارگردان و تهیه کننده: پل توماس اندرسون (Paul Thomas Anderson) محصول ۲۰۰۷ (آمریکا)

«خون به پا میشه» داستان دَرسیدن پلِین ویو، حفار کارکشته ی نفته که در سال ۱۸۹۸ و پس از کشف چاه نفتی در یکی از مناطق غربی آمریکا، به همراه پسرخوانده اش به اونجا میره. اون مردم محلی اون منطقه رو قانع می کنه تا زمین هاشون رو حفاری کنن. دنیل که از کودکی تجربیات خوبی در مورد آدما نداره، می خواد تا با پولدار شدن، دیگر احتیاجی به کسی نداشته باشه و از آدما فاصله بگیره. با وجود این طرز تفکر، تنها دل خوشی دنیل پسرخوانده ی اوست. اما اونم ناسپاس از آب درمی آید و بار دیگر دنیل رو دچار یأس و ناامیدی می کنه. در این بین فرد دیگری وارد می شه که خود رو برادرخوانده ی اون می نامد، دنیل سعی می کنه تا برخلاف تجربه های بد زندگی به این برادر دروغین اعتماد کنه اما دوباره دچار ضرر می شه. هر تجربه بد، دنیل رو خشن تر می کنه و فیلم پایان خون باری رو داره. «خون به پا میشه» درواقع جنگ ناتموم بین خوبی و بدی و طمع داخلی شخصیت اصلی فیلمه که هیچوقت به روشنی مشخص نمی شه که کاراکتر اصلی در کدوم طرف این جنگ قرار داره.

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

«خون به پا میشهِ» اندرسون، شاهکار قرن ۲۱ اون درباره عشق، مرگ، ایمان، آز و همه احساساتیه که خون و نفت در آمریکای قرن بیستم با خود به همراه داشت. این فیلم سعی می کنه تا داستانی آزاردهنده رو در لوای یک مکتشف چاه های نفت، یعنی دنیل پلین ویو (با بازی فوق العاده دنیل دی لوئیسِ (Daniel Day-Lewis) اسطوره ای) که به دنبال رؤیایی وحشیانه و توخالیه، به خورد بیننده بده. درواقع کاراکتر اصلی داستان، بهترین رؤیای آمریکایی رو تجسم می کنه و درنهایت بدترین اون نصیبش می شه.

این فیلم چشم انداز عمیق و عمیقی از وضعیت مغشوش آمریکا در اون دوره ارائه می ده و البته منکر پیشرفت و دستاوردهای جدید این کشور نیس. ماجرای فیلم با قهرمون اصلی خود که مثل موجودی قدیمی سر از قبر برمی داره، درست مثل به مردی که در سکانس اول فیلم «۲۰۰۱ یک ادیسه ی فضایی» می بینیم، در سال ۱۸۹۸ جون میگیره و در سال ۱۹۲۷ به پایان می رسه. درواقع این فیلم اقتباسی قشنگ از رمانی به نام «نفت» است که در سال ۱۹۲۷ منتشر شد و از طرف دیگه، بیننده رو به یاد فیلم «همشهری کین» شاهکار عصر نوین سینمای آمریکا هم میندازه.

گرچه که ممکنه چیزی که این فیلم درباره روح پویا و نفوذ سرمایه داری در آمریکا میگه، هر بیننده ای رو واسه همیشه مسحور خود کنه، اما چیزی که درباره این اثر سینمایی تعجب ساز می شه، دیالکتیک (جنگ) ایمان، حرص و ملودرام «مردونگی مدرن» است که در فیلم خوب به تصویر کشیده می شه. این فرق «خون به پا میشه» با دیگر آثار هم رده اش، قوی تر از هر موضوع دیگر و بالاتر از اثر یک محصول یا ژانر سینمایی ویژه، تأمل برانگیزه.

می تونین خیلی وقت درباره این فیلم فکر کنین و هیچوقت خسته نشید، با «خون به پا میشه» می تونین تموم افکارتان رو جا بذارین. آثار سینمایی معدودی وجود دارن که می تونن اینجور اثری روی ذهن بیننده ی خود بذارن.

روش فیلم سازی اندرسون شاید از اونو جذاب باشه که در فیلم سازی هم از قوانین سینمای سنتی هالیوود و هم از قوانین سینمای هنری اروپا پیروی می کنه! واسه همین «خون به پا میشه» می تونه به اندازه آثار استودیوییِ قدیمی تر از خودش مثل «خواب بزرگ» لذت بخش و دیدنی باشه. البته مهارت بی عیب ونقص کارگردان اونم دلیل محکمی واسه این ادعاست. چیزی که نشونه، توماس اندرسون در این اثر سینمایی خود مثل اسکورسیزی و کاپولا چیزی که رو که از سینمای هالیوود آموختهه، با تفکرات رادیکال، روش داستان پردازی و بیان سینمایی منحصر به فردش همراه ساختهه و به مخاطب عرضه می کنه.

«خون به پا میشه» یک داستان خلاقانه درباره سعی آدم و عشق اوست. درواقع، این تراژدی، گذشته از خود داستان و شاهکار کارگردانی، این سوال رو داره که چیجوری ممکنه اینجور سینمایی یا حتی خود دموکراسی بتونه از بستر جامعه ی آمریکایی که فیلم به ما نشون می ده و از بین این حجم از ترس ظهور کرده باشه؟!

به هر صورت این فیلم مثل خیلی از اجناس سینمایی هم رده خود می تونه مثال روشنی از تهور و بلندپروازی انسانی خودساخته رو به نمایش بزاره. کاراکتر اصلی اثر در راه واقعی تغییری که کارگردان واسه اون درنظر گرفته، قرار نداره. اون مخلوق زمونه ی خویشه. مردی خودساخته و برخواسته از قلب غرب وحشی. شیطان و خدا هردو در وجودش متولد می شن، بازم که میتونه به هستی زمینی خود تلنگر بزنه، می تونه بر کسائی که با اون همراه می شن، تسلط یابد و اونا رو به نابودی بکشه. درواقع، پلن ویوی فیلم اندرسون فاوست و مفیستو هر دو رو باهم در وجودش داره و این شخصیت اونقدر باورکردنی طراحی شده که شما در نقش شیطان یا قدیس، اونو باور می کنین و این فیلم جوری باورکردنی ظاهر می شه که میشه از اون به عنوان دستاوردی بزرگ یاد کرد.

۲. شهر اشباح Spirited Away

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki)، محصول ۲۰۰۱ (ژاپن)

این انیمیشن قشنگ که ساخته ی استاد بی چون و چرای انیمشین ژاپن، میازاکیه، ماجراهای جذاب و مسحورکننده ی دختری به نام چی هیرو (Chihiro) رو داستان می کنه. این انیمیشن اثری هنری و توصیفی سحرانگیزه که شما رو به دنبال خود می کشه.

داستان از اونجا شروع می شه که چی هیرو به همراه والدینش رهسپار شهری جدید واسه زندگی می شن، اما در راه از راه دلخواه خود دور شده و وارد جنگل سرسبز و سحرانگیزی می شن. درواقع، اونا وارد محوطه ی استراحتگاه خدایان و ارواح دین ژاپنیِ شینتو شدن. پدر و مادر چی هیرو که تحت اثر محیط قرار گرفتن، تصمیم می گیرن تا از غذاهای موجود در استراحتگاه بخورند و بعدا هزینه غذا رو بدن. در این بین چی هیرو که احساس خوبی نداره، سعی می کنه تا دور و دور رو بشه و اطلاعات بیشتری درباره محل به دست بیاره. اون با جوونی به نام هاکو آشنا می شه که به دختر اخطار می ده تا تاریک نشده از اونجا برود، اما دیگر دیر شده و با تاریکی هوا بدن چی هیرو هم دچار تغییر می شه. هاکو با دارویی شگفت انگیز اونو نجات می ده اما حالا پدر و مادر چی هیرو به خوک تبدیل شدن و اون باید به تنهایی با کار در معبد ارواح به زندگی ادامه بده؛ اما اون ناامید نمی شه و پایان فیلم نمودار غلبه ی انسانیت و امید بر تاریکیه.

به گفته دل تورو، اون میازاکی رو در زمان کودکی و در مکزیک کشف می کنه. چند سال بعد در نوجوونی فیلمی از اون به نام «همسایه ی من توتورو» می بینه که بسیار اونو تحت اثر قرار می ده و باعث می شه تا از اون به بعد تموم کارای میازاکی رو دنبال کنه. به باور ی دل تورو روش کار میازاکی و انیمیشن سازی اون منحصربه فرده و کسائی که میازاکی رو والت دیزنی شرق می گن، اشتباه بزرگی انجام دهنده می شن.

در «شهر اشباح» ما با دختری روبرو هستیم که به دسته ای عجیب، زمان کودکی رو پشت سر گذاشته و در آستانه ی ورود به زمان جوانیه. در شروع داستان، چی هیرو شروع به داستان می کنه و چیزی که ما از طرز نشستن اون در ماشین دستگیرمان می شه، کودکی اوست. اما در روند داستان، اون چه از نگاه ظاهر، نگاه، احساسات و معنویت از یک کودک به زنی جوون تکامل پیدا میکنه. اما نکته مشخص اینه که تکامل هزینه ای داره و قهرمون داستان ما باید اونو بده. اون اولین و مهم ترین تکیه بعضی وقتا یک کودک یعنی پدرومادر و اسمش رو که درواقع روشن کننده هویت اوست، از دست می ده و در استراحتگاه ارواح اونو «هیچی» می گن. این فیلم اثری قشنگ و مراقبه ای خلسه وار مثل دیگر آثار سحرانگیز میازاکیه.

از طرفی، میازاکی روش خاصی واسه آفرینش هیولاهای منحصربه فرد در آثارش داره. هیولاهای آثار میازاکی موجوداتی با طراحی جدید اما مدیون اساطیر هستن. به نظر می رسه موجودات وهم انگیز آثارش بسیار ظاهری هستن و اون اونا رو با مورد توجه قرار دادن موجودات اساطیری و چیزی که در فرهنگ ژاپن، ارواح عناصر چهارگانه ی زمین (خاک)، هوا، آب و آتیش نامیده می شن، طراحی می کنه.

میازاکی همیشه به دنبال بخشش و قدرته و توانایی اونو داره که «قدرت» رو هم واسه افراد خوب و هم واسه افراد بد و «بخشش» رو هم واسه دیوهای ویرانگر یا به درد بخور، به یک میزان استفاده کنه و این یکی از صورتا زیبایی کار اوست. اون فهمیده که حتما نباید به دنبال چیزای خوب باشیم، چون که ممکنه چیزی که در مرحله اول خوب به نظر می رسه، درواقع بدی یا شرارتی رو به دنبال داشته باشه.

همونجوریکه دل تورو می گه، قرابت زیادی با میازاکی داره و در بعضی از آثارش مثل ستون فقرات شیطان (Devil’s Backbone) یا هزارتوی پن (Pan’s Labyrinth) سعی کرده تا همون حسِ ازدست دادن، خیال پردازی و تراژدی موجود در آثار میازاکی رو دنبال کنه. در این فیلم لحظاتی هست که شما رو در راهی توصیف نشدنی به دنبال خود میکشونه، این اثر نه یک فرم خوش ساخت بلکه یک اثر هنری واقعیه و اونقدر که میدونید هیچ چیزی به جز هنر ناب در دنیای واقعی نمیتونه شما رو تحت اثر بذاره و میازاکی کسیه که اینجور قدرتی داره.

۳. دختر میلیون دلاری Million Dollar Baby

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده: پل هگیس (Paul Edward Haggis) کارگردان و تهیه کننده: کلینت ایستوود (Clint Eastwood)، محصول ۲۰۰۴ (آمریکا)

کلینت ایستوود کارگردانیه که بعضی وقتا آثارش رو با همون کیفیتی که می سازه، به نمایش می ذاره؛ سریع، باکیفیت، بی حاشیه و بی سروصدا. «دختر میلیون دلاری» اثریه که جشنوارها و جوایز جور واجور رو پیش از ماه دسامبر ۲۰۰۴ گذروند و به شکل زودهنگامی واسه منتقدین روی پرده رفت و اونا رو تحت اثر قرار داد. هر چند که فیلمای ایستوود در سالای بعد از دختر میلیون دلاری (اثری که دومین اسکار رو واسه کارگردانش به ارمغان آورد) خیلی مورداقبال عموم نبود و با آثارش رابطه برقرار نکردند، اما منحصر به فرد بودن این مرد در هالیوود انکارناپذیره. گرچه که کلینت ایستوود در سالای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ درگیر فعالیتای اجتماعی و سیاسی شد و در آمریکا چهره ای جمهوری خواه و طرفدار ترامپ به حساب میره، اما نمیشه منکر کارای هنری خوب و قوی این کارگردان معروف آمریکایی شد. آثاری مثل شکست ناپذیر (Invictus) محصول ۲۰۰۹ که درباره نلسون ماندلا بود یا فیلم نابخشوده (Unforgiven) محصول ۱۹۹۲.

ایستوود بیشتر به سینمای سنتی آمریکا علاقه منده. سبکایی مثل وسترن، سینمای جنایی یا جنگی؛ اما در این اثر سینمایی خود یک درام ورزشی ایجاد می کنه. درامی که به ورزشی مثل بوکس می پردازه و بیشتر با استعداد تمایل به کلیشه و احساساته. و این جذابیت بیشتری به این اثر سینمایی ایستوود می ده. فیلمنامه ی «دختر میلیون دلاری» درواقع از روی داستانی به قلم اف.ایکس.توله نوشته شده، اما ایستوود ترجیح می ده که در ساخت این فیلم به جای ایجاد چیزی تازه، روی قراردادهای انسانی از جنس اعتماد به نفس یا آزادی تأکید کنه. اون سعی می کنه تا جریان روون احساسات عمیق انسانی رو کشف کنه و ظرافتی از این احساسات رو به بیننده نشون بده که تا پیش از اون متوجه شون نبوده ایم.

مورگان فریمن با تجربه دومین همکاری در این فیلم و هیلاری سوانک (Hilary Ann Swank) هرکدام موفق به دریافت اسکار بهترین نقش مکمل مرد و بهترین نقش اول زن شدن. این فیلم واسه ایستوود هم جایزه ی بهترین کارگردانی و نامزدی نقش اول مرد رو به همراه داشت. مورگان فریمن در این فیلم نقش یک بوکسور سابق به نام اسکرب رو بازی می کنه که درواقع محرم اسرار و به یه جور وجدان بیدار فرانکی دان مربی بوکسیه که نقش اونو خود ایستوود بازی می کنه. فرانکی فردی خیالاتی و دچار توهمه که مگی فیتزجرالد (هیلاری سوانک) سعی بر قانع کردن اون واسه پذیرش مربی گری اون و تبدیل اون به بوکسوری حرفه ای داره.

از اونجا که ممکنه خیلی از شما هنوز این فیلم رو ندیده باشین، ترجیح میدم تا توضیح بیشتری درباره داستان این فیلم ندم. اما اگه این فیلم رو دیده باشین و داستان اصلی رو هم خونده باشین، حتما موافقید که این اثر سینمایی چیزی بالاتر از طرح ساده ی داستانشه. شوخیا و دیالوگای صمیمی و تندی که بین کاراکترای اصلی این فیلم ردوبدل می شن، همیشه تازگی داره و تصاویری که فیلمبردار این اثر کامل استرن (Tom Stern) در مقابل دیدگان تماشاچی قرار می ده، بی مثل و خیره کننده س. درنهایت، به نظر می رسه که «دختر میلیون دلاری» کلینت ایستوود جزو آثاری باشه که ۵۰ سال بعد از تولید و اکران خود جوری که باید دیده بشه.

۴. نشانی از گناه A Touch of Sin

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: جیا ژانکه (Jia Zhangke) محصول ۲۰۱۳ (چین)

«نشانی از گناه» اثر تشویق شده ی کارگردان چینی، جیا ژانکه، فیلمی پر از خشونت و اندوهه که در چار اپیزود و طبق وقایع خشن و واقعی که الهام بخش کارگردان بودن، ساخته شده. بدیهیه که این فیلم ممکنه تصویری متفاوت از چین معاصر رو به نمایش بزاره.

فیلم طبق وقایعی که واسه ۴ فرد درمونده اتفاق افتاده، ساخته شده که به دنبال اجرای عدالت هستن. یک معدن چی ناراضی از وضعیت بی نظم روستای محل زندگیش، یک کارگر که متوجه می شه که چه کارایی که نمیشه با تفنگ انجام داد، یک کارگر جوون که جویای کاره اما درواقع زنان رو به قتل میرسونه و یک زن مسئول سونا که مورد هتک احترام قرار میگیره. کاراکترهای هر ۴ اپیزود جداگونه هستن و رابطه کمی باهم دارن، اما همه اپیزودها صحنهای خشونت آمیزی دارن و درنهایت فیلمی رو میسازن که تصویر متفاوتی از چین به بیننده ارائه میدن. اپیزود سوم درباره ژیائو یو، زن جوانیه که نقش اونو ژائو تائو (Zhao Tao) همسر کارگردان فیلم و ستاره سینمای چین بازی می کنه. این شخصیت در یک سونا کار می کنه و بدیهیه که از شغل خود راضی نیس. اون با مرد متأهلی رابطه داره که نه تنها همسر مرد از این رابطه مطلعه، بلکه شبی دو مرد رو مأمور می کنه تا ژیائو رو مورد اذیت وآزار و ضرب وشتم بذارن. این اپیزود از فیلم، مثل هر سه اپیزود دیگر اونقدر با ایجاد تصاویر سورئالیستی شما رو گول می زنه که تصور می کنین با تصاویر طبیعی و بی رحم زندگی وحش میخکوب شدین. در سرتاسر این اثر سینماییِ بی مثل کاراکترها درگیر اضطراب و نارضایتی ای هستن که همیشه شدیدتر می شه.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ۳ سؤالی که قبل از پخش سلفی هاتون، باید از خود بپرسید 

در اپیزود ژائو، زمان زیادی طول نمی کشه که بعد از کتک کاری اون، به نقطه اوج داستان برسیم. ژائو مقداری آب به اتاق کوچکش که تصویر کاغذدیواری اون نخل مردابه، می بره. درواقع، نخل مرداب ارجاعیه به زندگی تدریجی و آهسته ای که در دنیای فیلم و سراسر اون جریان داره؛ البته دنیایی که خارج از دنیای شخصیتای اصلی میگذره و اونا با اون ارتباطی ندارن. ژائو مشغول شستن پیراهن خونیه که یهو مردی وارد می شه و از اون خواسته ی نامعقولی داره اما ژائو بهش توضیح می ده که این کار وظیفه ی اون نیس. مرد منصرف نمی شه، اما ژائو اونو بیرون می کنه و اون مرد دوباره همراه مرد دیگری بازمی شه.

وقتی دوربین مرد دوم رو نشون می ده، بیننده مرد رو که یکی از اراذل و اوباش فیلمه، به یاد میاره. مرد دوم هم مثل مرد اول خواسته بی شرمانه ای از اون داره اما ژائو قبول نمی کنه و هر دو مرد رو بیرون می کنه. مرد دوم قبول نمی کنه و ژائو رو تحت فشار قرار می ده. اون سعی داره زن جوون رو مجبور به انجام خواسته اش کنه اما با مقاومت اون روبرو می شه.

زن جوون جدی و مصمم به مردی که حتی اسم اونو هم نمی دونه، خیره می شه.

مرد ژائو رو کتک می زنه، اما زن بازم با صورتی آسیب دیده فقط در سکوت به مرد خیره می شه و میره. درنهایت دستی همراه با چاقو دیده می شه که از بازو خم شده؛ دستی که نشون از خشونت، تغییر ایجاد و خو و منش شخصیت اصلی داستان داره. «نشانی از گناه» درحقیقت، واقعیت زندگی درماندگانیه که گرفتار بهره کشی نوکیسهایی هستن که با عدالت و انصاف فرسنگا فاصله دارن؛ پس درنهایت تصمیم می گیرن تا خودشون عدالت رو برقرار کنن.

۵. مرگ آقای لازارسکو The Death of Mr. Lazarescu

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: کریستی پویو ( Cristi Puiu) محصول ۲۰۰۵ (رمانی)

وقتی بیننده واسه اولین بار با شخصیت اصلی فیلم روبرو می شه، مردی حدودا ۶۰ ساله رو می بینه که با بخش فوریتای پزشکی تماس میگیره و از درد معده ی چار روزه اش شکایت و خواسته کمک می کنه. کمی بعد کارگردان به مدت دوساعت ونیم، دوربین به دست به دنبال مردی در آستانه ی مرگه که از این بیمارستان بهش بیمارستان منتقل می شه و ما رو به دیدن درامی جذاب از جنس کمدی سیاه هدایت می کنه. آقای لازارسکو جهان رو ترک می کنه؛ بدون اینکه کسی براش عزاداری کنه یا حتی اونو بشناسه.

در جشنواره ی کن این فیلم همه رو اونقدر تحت اثر قرار داده بود که از هم می پرسیدند: «اون فیلم سه ساعته ی رومانیایی رو دیدید؟ حتما باید ببینیدش!» دوستان عزیزم! این پیشنهاد هنوزم صدق می کنه، چون میشه گفت فیلم طولانی کریستی پویو در بستر آثار کارگردانان جوونی مثل چار ماه و سه هفته و دو روزِ کریستین مونگیو (Cristian Mungiu) و پلیس، صفت (police, Adjective) کورنلیو پرومبیو جوونه می زنه؛ فیلمایی که باعث مطرح شدن زودهنگام سینمای رومانی شدن و تشویق بین المللی رو به همراه داشتن. جناب پویو هم مثل بیشتر همکارانش (که به یه جور رقابیش نیزهستند) سعی می کنه تا در فیلمش از برداشتای طولانی و کمترین تکون دوربین واسه القای حس زندگی واقعی بهره ببره؛ تکنیکی که بیشتر واسه القای کلاستروفوبیا (ترس از جایای تنگ) استفاده می شه. پویو در این فیلم به طور بی رحمانه ای بر پوچی و بی عدالتی تلنگر می زنه که هنوز با گذشت بیشتر از چند ده از سقوط دیکتاتوری کومونیستی نیکولا چائوشسکو، در زندگی رومانیاییا هست.

گرچه که فیلم با تجربه ای شخصی شروع می شه، اما طولی نمی کشه که خیابونا، آپارتمانا و بیمارستانای بخارست هم از گزند سرک کشیدنِ دوربین پویو در امان نمی مثل. با دیدن این فیلم، شاید ناخودآگاه به یاد ویلی لومن کاراکتر اصلی نمایشنامه ی معروف آرتور میلر یعنی «مرگ فروشنده» بیفتید که اتفاقا تصادفی هم نیس. گرچه ممکنه لازارسکوی ضعیف داستان پویو، مثل لومن یکی از هزاران انسانی نباشه که زیر چرخای بزرگ سرمایه داری آمریکا له می شن، اما فردیه که لابه لای چرخ دهندهای زنگ زده ی بروکراسی و رکود اروپای شرقی اسیر تصمیمات اشتباه خود می شه.

بد نیس تا به یکی از شخصیتای مهم فیلم، به جز خود لازارسکو هم اشاره کنیم؛ راننده ی آمبولانسی که نقش اونو لومینیتا گئورگیو (Luminita Gheorghiu) هنرپیشه ی برجسته ی رومانیایی بازی می کنه و به عنوان پشتیبان و مدافع لازارسکو به قهرمون دفاع از منافع اون و اصرار واسه رسیدگی به وضعیت مریض تبدیل می شه. دوستان عزیزم «مرگ آقای لازارسکو» یک کمدی سیاه و آزاردهندهه؛ یک داستان متافیزیکی که به شکل برشی از تراژدی زندگی یک آدم نمایان می شه و شما رو دوساعت ونیم با خود به درون جامعه ی کشوری از اروپای شرقی می بره که شاید کمتر شناخته شده باشه.

۶. یی یی Yi Yi

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: ادروارد یانگ (Edward Yang) محصول ۲۰۰۰ (ژاپن، تایوان)

«یانگ یانگ» کوچیک ترین بچه «یان» است که تنها یک خواهر داره. این پسر کوچیک ذاتا عکاسه و تخصص اون گرفتن عکس از پشت سر آدم هاست؛ زوایایی از بدن آدم که خودش قادر به دیدن اون نیس. به سختی میشه قبول کرد که نام گذاری این کودک ۸ ساله، که اسمش تکرار اسم کارگردان (ادروارد یانگ) است تصادفی باشه. یانگ فیلم ساز زیرکیه که می خواد تغییری عمیق در خودِ داخلی آدم به وجود بیاره. یک ویژوئال آرتیستِ (هنرمند تجسمی) به تموم معنا که قصد داره زندگی رو از تموم زوایایش زیر ذره بین بزاره.

«Yi Yi» بخشی از یک رمان زیباست و سه ساعت از زندگی خونواده ای مدرن تایوانی رو واسه بیننده به نمایش می ذاره. داستان از نگاه «تینگ تینگ» خواهر بزرگتر یی یی و پدرش که یک طراح بازیای کامپیوتری و فردی آروم اما درگیر بحران میانسالیه، داستان می شه. راجر اِبرت (Roger Ebert)، یی یی «Yi Yi» رو اینطور توضیح می کنه: فیلمی که در اون هیچکی بیشتر از نصف حقیقت رو نمی دونه و هیچکی بیشتر از نصف زمان فیلم خوشحال نیس. می دونم که شمام با من هم باور هستین که در خوش بینانه ترین حالت ممکن، این توضیحِ خودِ زندگیه.

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

«Yi Yi» فیلمیه که نه به خاطر چیزایی که می ببینن، بلکه به دلیل ی چیزی که زمانی تجربه کردین، در یادتون می مونه. گویی، زمانی شما در همسایگی این خونواده زندگی کردین.

«ادروارد یانگ» که در سیاتل آمریکا زندگی می کرد و به فعالیت در مورد ی فناوری مشغول بود، پیش از اونکه به تایوان برگردد به فیلم سازی روی آورد و مثل (هو شیائو-شین) و (تسای مینگ-لیانگ) جزو چهرهای اصلی سینمای نوین تایوان در ده ۱۹۹۰ه. «Yi Yi» اولین فیلم این کارگردان دقیق، خوش ذوق و کاربلد تایوانیه که در آمریکا به نمایش درآمد. بسیار غم انگیزه که این فیلم، آخرین فیلم این آدم منحصر به فرد پیش از مرگش در سال ۲۰۰۷ هم هست. همین مقدمه کافیه تا مطمئن شیم که این فیلم اثری عالی و درخورِ توجه که به چندبار دیدنش هم می ارزه.

این اثر قشنگ با گردش بر فراز خیابونای شلوغ تایپه شروع می شه و با سفر به توکیو به پایان می رسه. میشه گفت که این شخصیتا هستن که در مقابل نمایش کلیشه های موجود در شهرها و زندگی جاری تقریبا اهمیت خود رو از دست میدن. شخصیتای دنیای مدرن، فضاهای بین تنهایی و صمیمیت و جایی که آینده نورانی در سایه ی سنتای کهنه دفن می شه، موضوعات اصلی هستن که ادروارد یانگ به اونا توجه می کنه. افراد کمی هستن که بتونن زندگی شهری معاصر رو این اینجور از همه زوایایش بررسی کنن. عنوان این فیلم به انگلیسی یکی پس از دیگری (a one & a two) ترجمه شده؛ عنوانی که می تونه نشون دهنده حرکت به طرف بی آخر باشه.

۷. درون و بیرون Inside Out

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

فیلمنامه: پیت داکتر (Pete Docter) و رونی دل کارمن (Ronnie del Carmen) کارگردان: پیت داکتر محصول ۲۰۱۵ (آمریکا)

با گذشت چندین سال از شروع قرن ۲۱، شرکت پیکسار بازم رکورددار استقبال از ایده های خلاقانه ی فیلم سازان جور واجور در میدون ی تولید انیمیشنه. به نظر می رسه که فیلمای پیکسار به دسته ای متفاوت مورداستقبال قرار می گیرن. مجله نیویورک تایمز در اقدامی مهیج تصمیم میگیره تا واسه انتخاب یکی از بهترین آثار این شرکت، یک نظرسنجی در فضای مجازی بکنه، اما همونجوریکه حتما خودتون هم تجربه دیدن انیمیشنای زیبای شرکت پیکسار رو داشته اید، انتخاب یک اثر برتر از بین آثار تهیه شده ی این استودیو کار مشکلیه. انیمیشنایی مثل «Up»، «داستان اسباب بازیای ۳»، «رتتویی» و «شرکت هیولاها» همه به عنوان محبوب ترین آثار پیکسار شناخته شده هستن.

مجله تایمز بعد از بررسیای جور واجور و واسه قیاس با بقیه آثار سینمایی تصمیم به انتخاب یکی از آثار پیکسار میگیره. درنهایت، بهترین فیلم شرکت پیکسار که در بالا این فهرست قرار میگیره، فیلمی نیس جز «درون و بیرون»؛ یکی از خلاقانه ترین، پویاترین و مسحورکننده ترین اجناس شرکت پیکسار. یک انیمیشن زیرکانه ی فلسفی در مورد ی روان شناسی نوین قرن ۲۱. شخصیت سازیایی با معنی ذهنی و مطلق، شاهکارهای شگفت انگیزی که با نوآوری عالی اجرا می شن. این انیمیشن به شکل داستانی که تقریبا خنده و اشک شما رو به یک میزان در میاره داستان می شه؛ این انیمیشن به معنی غم و شادی که هردو لازمه ی زندگی هستن می پردازه و انصافا موفق هم عمل می کنه.

۸. پسرانگی Boyhood

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: ریچارد لینکلاتر(Richard Linklater) محصول ۲۰۱۴ (آمریکا)

این فیلم داستان ساده ی زندگی یک کودک در درام لیکلیتره. فیلم «پسرانگی» به روایتی فوق العاده تبدیل می شه. یک سینمای واقع گرایانه و قوی که ۱۲ سال از زندگی پسربچه ای با نام میسون رو از دبستان تا رسیدن به زمان بلوغ داستان می کنه. در شروع فیلم، میسون ۶ سال داره و زمانی که فیلم به پایان می رسه، اون تقریبا ۱۸ سالهه. بازم که چند سال میگذرن، میسون در مقابل دیدگان بیننده رشد می کنه. پیشرفتی که ممکنه بعضی وقتا خیلی هم به چشم نیاد، اما لحظاتی در فیلم هست که شما رو غافلگیر می کنه، مثل زمانی که در مقابل آینه، خودتون رو می ببینن و با تعجب می پرسین چه جوری این همه سال گذشت؟!

کارگردان این فیلم درباره اثر خود می گه: «این فیلم اثر عمیقی روی مردم داشت و من واقعا این موضوع رو پیش بینی نکرده بودم. من فقط یک داستان ساده رو صمیمانه بازگو کردم اما هنگامی که واکنش دوست داشتنی مخاطبان رو دیدم، خوشحال شدم و با خودم گفتم پس چیزی که ساختم اثر قدرتمندی از آب درآمدهه. ما همه در جست وجوی ایجاد رابطه هستیم، به دنبال پیوند با بقیه ی آدما می گردیم؛ این فیلم شما رو متوجه بقیه می کنه. با دیدن این فیلم می فهمیم که دوست داریم زمان مون چیجوری بگذره و واسه تغییر زندگی و روابط مون نیازمند چی هستیم. کسی هست که بزرگ نشده باشه؟ خواهر و برادر نداشته باشه یا هیچوقت خونه ی کودکیش رو ترک نکرده باشه؟ ممکنه افراد سن بالا تر جواب این سؤالات رو خیلی راحت بدن اما من فهمیدم که این فیلم می تونه داستان زندگی هر زمان و هر نسلی باشه.»

مردم این فیلم رو می بینن و اونو به روابط خودشون گسترش میدن. مثلا میگن دختر یا پسر من دانشگاه رو نیمه کاره آزاد کرد یا کسی می گفت خودم دانشگاه رو ناتمام گذاشتم و حالا با دیدن فیلم شما می فهمم که مادرم اون زمان چه احساسی داشت. از اونجا که نگاه همه ما به زندگی محدوده، دچار خیال پردازی میشیم. اما یک فیلم توانایی اونو داره که زاویه دید تازه ای درباره زندگی در اختیار ما بزاره و این قدرت داستان گویی سینماست.

۹. ساعات تابستونی Summer Hours

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

نویسنده و کارگردان: الویه آسایاس (Olivier Assayas) محصول ۲۰۰۸ (فرانسه)

الویه آسایانس از اون دسته کارگردانان منتقدیه که هوش و زیرکی در داستان گویی از ویژگیای اوست. «ساعات تابستونی» با سکانس جشن تولد مردی حدودا ۷۰ ساله به نام ادیث اسکوب (Édith Scob) در جمع خونواده اش شروع می شه. بیننده خیلی زود متوجه روابط ناراحت و پیچیده ی افراد خونواده با هم می شه. مشاهده ی روابط این خونواده، به ویژه رفتار مادر خونواده بیننده رو دچار رقابت احساسی می کنه؛ نمی دونین خوشحال باشین یا ناراحت اما عمیقا به فکر فرو خواهید رفت و این یعنی سینما! فیلم، شما رو خیلی راحت عاشق خود می کنه، چون نه تنها به احساسات تون تلنگر می زنه بلکه اون قدر همه چیز در این فیلم دوست داشتنیه که ناخودآگاه جذب اون میشید. فرانسه، مردمش، خونها، دکوراسیون و باغا همه دوست داشتنی هستن. یادم میاد منتقدی می گفت «ساعات تابستونی» رو ببینین تا بفهمین فرانسویا زامبی نیستن. «ساعات تابستونی» درباره مرگ، زندگی و بی اعتناییه. این فیلم درباره همه چیزی که اونو سینما می گیم صحبت می کنه، اما از نوع فرانسوی اون!

آسایاس سعی می کنه تا با علاقه و دودلی توأمان، همونجوری که اخلاق خیلی از فرانسوی هاست به جامعه ی خود نگاه کنه. در افکار شخصیتای فیلمِ اون ظرافت طبع و خصایص نفسانی که در هر انسانی هست، در هم پیچیدهه و این افکار در تموم احساسات و اشیا دور اونا ظهور می کنه. در «ساعات تابستونی» مشکلی هست که ممکنه مشکل خیلی از خونوادها باشه؛ اینکه تکلیف اموال موروثی که از والدین برجای مونده چیه؟ البته در اثری که با اون مواجهیم این ارثیه شامل تابلوهای نقاشی و یه سری خرت و پرته که بیشتر ارزش الهی دارن. «ساعات تابستونی» درامیه از جنس آدم و مرگ که خونواده و روابط فامیلی اروپاییا رو به نمایش می ذاره.

«ساعات تابستونی» داستان دو برادر و یک خواهره که پس از مرگ مادرشان درباره ارثیه ی فامیلی خود، به ویژه یک مجموعه هنری بی مثل، اختلاف دارن. یکی از برادرها که تاجره و در چین زندگی می کنه و خواهرشان که هنرمندی ساکن نیویورکه، فکر می کنن که باید ارثیه رو بفروشن، چون که علاقه ای به ماندن در کشورشون ندارن اما برادر دیگر که استاد دانشگاهی ساکن فرانسهه، تصمیم داره خونه ی موروثی رو واسه حفظ ارزشای فرهنگی شون نگه داره. کارگردان این فیلم خیلی به موقعیت خود و فرهنگ کشورش به عنوان نسل بعد از ۱۹۶۸ (جنبش دانشجویی-کارگری فرانسه) واقفه و حضور تاریخ در تموم فیلمای اون دیده میشه.

در فیلم آسایاس، مادر قادر به پیشگوییه و سلیقه ی خوبی هم داره. نه تنها خونه اش، بلکه تموم زندگی مادر مثل یک موزهه؛ یک موزه ی بسیار قشنگ که با اشیا و مبلمون هنری پر شده و خیلی از اون آثار، کارای هنری خود اون هستن. شخصیت مادر اون قدر خودشیفته به نظر می رسه و از تموم این وسایل و آثار هنری طوری مراقبت می کنه که بیننده تصور می کنه اون به اونا بیشتر از رابطه با فرزندانش اهمیت می ده. پس متعجب نمی شین، وقتی ببینین که دختر و پسر اون اصرار به دوری از خونه و فروش اون وسایل بعد از مرگ مادرشان دارن. آسایاس کارگردانیه که نگرانی ی نسل آینده اونو آزاد نمی کنه و به همین دلیله که به نظر نیویورک تایمز «ساعات تابستونی» هم جزو فهرست بهترینای قرن ۲۱ قرار میگیره.

در گذشته، آسایاس منتقد سینما بوده و این یکی از دلایل قرار گرفتن اون در این فهرسته. اون عاشق تاریخه و این علاقه به تاریخ و سینما پیچیده شده.

«ساعات تابستونی» نامه ی عاشقانه ی آسایاس به سینمای فرانسهه و با ظرافت خاصی به آینده کشورش نوشته شده. فیلم با مشاهده ی نوه ی خونواده به پایان می رسه؛ نوه ای که به خیلی از چیزایی که در فیلمای فرانسوی بسیار دیده میشه (فلسفه و بی بندوباری) توجهی نداره.

۱۰. مهلکه The Hurt Locker

۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ تا الان که حتما باید ببینین  آموزشی

دسته‌ها: آموزشی